• ۱۲ بازدید
  • تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۴/۲۳
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
گذری بر حضور کاروان‌های زیر سایه خورشید در مناطق روستایی و محروم

عمری است‌آقا آرزوی یک سفر دارم

بسیاری با ارباب کرم نجوا کردند، بسیاری سفره دل برایش گشودند و بسیاری حاجت‌روای محفل شدند. هرچه بود، چه خوش و دلچسب بود برای آنان که حتی در خواب شب نیز چنین روزهایی را نمی‌دیدند. مولای کرم میهمان کوی و منزل‌شان شد.

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، «زینب کنار پدرش نشسته بود و من رفته بودم برای درست کردن شیرینی عید از مغازه شیر بخرم. وقتی رسیدم خانه، دخترم زینب پرسید مامان کجا بودی و به او گفتم قرار است کیک عید امسال را خودم درست کنم و بعد برای اینکه صبحانه را آماده کنم، داخل آشپزخانه رفتم، در یخچال را که باز کردم، اول صدای ریزش کوه آمد و بعد خانه‌مان همچون آواری بر سرمان خراب شد، آن لحظه یادم است که فریاد کشیدم یا حضرت زینب(س) به بچه‌هایم و خانواده‌ام کمک کن، واقعا لحظه سختی بود... .»

از اینجا به بعد بغضش می‌ترکد. رقیه شاهمرادی 54 سال دارد و وقتی با چشم گریان و شانه‌های لرزان صورتش را به پرچم علی‌بن موسی‌الرضا(ع) می‌چسباند، صدای هق‌هق فضای اتاق کوچک‌شان را پر می‌کند. دور تا دور نشسته‌اند، با دست‌های پینه بسته و پاهایی که ترک‌ترک است و حکایت از کار طاقت‌فرسا دارد. اهالی روستای «قله قاف مینو» از توابع استان گلستان بهار تلخی را در ابتدای سال 98 پشت سرگذاشته‌اند. اگرچه سیل باران به این روستا نرسید، اما رانش زمین 188 خانوار این روستا را بی‌خانمان کرد. حالا سه ماهی می‌شود که رقیه غم زینب را به دل دارد و اصلا هرکدام از اهالی این روستای 1500 نفری یک چشم‌شان خون است و یک چشم اشک.

کیلومترها راه را از مسیرهای آسفالت و خاکی می‌گذرند. گاهی آنقدر زمین بر ساکنانش تنگ می‌گیرد که تا کیلومترها از آب و آبادی خبری نیست. صدای سکوت بیابان در گوش‌ها آهنگ خود را می‌نوازد و راه همچنان ادامه دارد. باید رفت. به اختیار خود نیامده‌اند. آنها سفیرند و ماموریت دارند. البته آنها هم برگزیده شده‌اند و برای اعزام به این سفر از خوان‌های بسیاری گذر کرده‌اند. «پناه بی‌پناهان، آقای غریبان، امام رضا(ع)، امام رضا(ع)»؛ حاج‌مرتضی تقریبا 60 ساله است و روضه‌خوانی را خوب بلد است. او بلند می‌گوید و بقیه زیر لب تکرار می‌کنند و اشک می‌ریزند. اصلا معروف است با دل‌ شکسته درددل را زودتر می‌شنوند. انگار هرکسی با زبان خودش با امام صحبت می‌کند و همین اشک‌ها مثل رمزی است که صندوقچه جواهرات را باز می‌کند. حاج مرتضی نمک‌ متبرک را به چشم می‌کشد و آنچنان روحانی کاروان را به سینه می‌فشارد که گویی او فرزندش است و بعد از سال‌ها او را می‌بیند. اهالی روستا از همان ابتدای ورود کاروان زیر سایه خورشید به رسم ادب برای استقبال به میدان‌گاه ورودی روستا آمدند. زن‌ها بچه به بغل و پیرمردها و پیرزن‌ها عصا به دست. برای خدام امام رضا(ع) فرقی نمی‌کند مردم چه لباسی دارند و چه کفشی؛ تمام دلدادگان را به یک چشم می‌بینند و فرصت بوسیدن و بوئیدن پرچم برای همه برابر است. «قله قاف مینو» روستای چشم‌نوازی است که خانه‌ها به‌صورت پلکانی و در کوهپایه‌ای آفتابگیر قرار گرفته‌اند و همین ویژگی منحصربه‌فرد باعث شد خسارت ناشی از فرونشست زمین دوچندان شود.

قصه سلطان طوس و مریدانش، قصه امروز و دیروز نیست؛ قصه قرن‌ها است که با جرقه‌ای در ذهن طی 12 سال به چنان شکوه و عظمتی رسیده که دیگر کسی از آن بی‌اطلاع نیست؛ حتی در نقاط صعب‌العبور و دوردست.

کاروان «زیر سایه خورشید» نام آشنایی است که تمام مردم ایران آن را می‌شناسند؛ بسیاری با آن همراه شده‌اند، بسیاری اشک شوق ریخته‌اند و بسیاری حاجت‌روا. سلطان خراسان که اینک بر همه دل‌ها حکمرانی می‌کند، تنها سلطانی است که عطر و بویش در هر کوی و برزنی آشناست و سال‌هاست با ایام دهه کرامتش همه جا را آذین می‌بندند و گل و اسپند را مهیای ورودش می‌کنند. خادمان کویش نیز که از نام او آبرو گرفته‌اند، هرساله رهسپار نقطه‌به‌نقطه این مرز و بوم می‌شوند و درمیان استقبال مرد و زن، خرد و کلان پرچم بارگاه منور رضوی را به گردش درمی‌آورند. شهر و روستا برایشان اهمیتی ندارد؛ مهم قلب‌های عاشقی است که با دیدن پرچمش به تپش درمی‌آیند و سیل اشک را بر گونه‌هاشان جاری می‌سازند. کاروان‌های زیر سایه خورشید که ابتدای راه در سال 1387 عازم هشت نقطه از کشور شدند، امسال برای دوازدهمین سال در 2000 نقطه شهری و روستایی ایران و هفت کشور دنیا عطرافشانی کرده و دل‌های مردمان بسیاری را روانه صحن و سرای حضرت رضا(ع) کردند. روستاها و مناطق محروم از جمله نقاطی بود که میزبان این کاروان‌ها بود. مردمان ساده و بی‌آلایش روستاها و زحمتکشان ایران‌زمین در نقاط دورافتاده، همه و همه خود را زیر سایه خورشیدی یافتند که شاید تاکنون توفیق تشرف بارگاهش را نیافته بودند. امسال آنها هم زائر کویش شدند با بوسه‌ای بر پرچمش، نغمه‌خوانی مدیحه‌سرایانش و ذکر خطیبانش. نمک و نبات متبرک هم تبرک سفره‌شان شد تا آنها نیز از راه دور نمک‌پرورده حضرتش باشند.

چه بسیار پیرزنان و پیرمردانی که دل‌هایشان مشتاق اما پای رفتن‌شان نبود و امسال به این بهانه از راه دور راهی حرم مطهر شدند و چه بسیار زنان و مردانی که به‌دلیل دغدغه معیشت رویای زیارت را هم در ذهن خود نمی‌گنجاندند و چه بسیار کودکان و نوجوانانی که از امام رضا(ع) فقط یک گنبد طلایی در ذهن داشتند و امسال با حضور این کاروان‌ها، هم از رأفتش آگاه شدند و هم به زیارتش شتافتند. بار دیگر در آستانه میلاد هشتمین خورشید ولایت هلهله شادی و اشک شوق در هر نقطه‌ای از ایران به راه افتاده است و اگرچه نتوانستند اقشار محروم و روستایی راهی بهشت هشتم شوند، اما مولای کرم راهی شهر و دیارشان شد و با شمیم خود روح و روان آنها را جانی دوباره بخشید.

روستاها و مناطق سیل‌زده نیز از نقاطی بود که کاروان‌های رضوی امسال به یک‌یک آنها سفر و با تاسی از سیره معین‌الضعفا امید را در قلب‌های آنها زنده کردند.

بسیاری با ارباب کرم نجوا کردند، بسیاری سفره دل برایش گشودند و بسیاری حاجت‌روای محفل شدند. هرچه بود، چه خوش و دلچسب بود برای آنان که حتی در خواب شب نیز چنین روزهایی را نمی‌دیدند. مولای کرم میهمان کوی و منزل‌شان شد.

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها