• ۴ بازدید
  • تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۷/۰۶/۱۵
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
پیدایش پست‌مدرنیسم بر اثر آسیب‌های جنگ جهانی اول

چرا در هنر باید پست‌مدرن باشیم؟

درست است که انسان ایرانی نیز از جنگ جهانی اول زخم خورد و قحطی بزرگی را متحمل شد و خسارت‌های زیادی داد، اما انسان ایرانی مانند انسان اروپایی از این جنگ صدمه روحی و تمدنی ندید که بخواهد به تحولات اجتماعی پست‌مدرن برسد.

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، در یک تقسیم‌بندی کلی، مکاتب هنری عبارتند از مکاتب مدرن و پست‌مدرن. بین این دو دسته تفاوت‌های بسیاری وجود دارد؛ چراکه رویدادی مهم به نام «جنگ جهانی اول» در این میان مطرح است. درواقع این اتفاق است که باعث می‌شود دوران پست‌مدرنیسم به‌طور جدی آغاز شود و مکاتب هنری پست‌مدرن شکل گیرد. جنگ جهانی اول چهار سال بیشتر به طول نمی‌انجامد اما تاثیراتش به قدری عمیق و گسترده بوده و هست که وضع پست‌مدرن را رقم زند و به سبب آن تحولی اساسی در تمام شئون اجتماعی، سیاسی و ازجمله هنری در تمدن ‌غرب رخ دهد و به همین دلیل است که از جنگ جهانی اول به «جنگ بزرگ» یاد می‌کنند. عبارت معروفی وجود دارد که می‌گوید: مکاتب هنری پست‌مدرن از کانال‌های جنگ جهانی اول بیرون آمده‌اند، چون در این جنگ کانال‌های به‌خصوصی وجود داشت که سربازان داخل آنها قرار می‌گرفتند. این کانال‌ها شهرت بسیار دارند و یکی از مولفه‌های شناخت جنگ جهانی اول، وجود این کانال‌هاست. تبعات گسترده و عمدتا منفی این جنگ چهار ساله به قدری بود که انسان غربی را دچار پوچی، افسردگی، آشفتگی ، بی‌انگیزگی و همچنین ترس ، وحشت و ناامیدی از آینده کرد، چنان‌که می‌بینیم مکاتب هنری پست‌مدرن دقیقا دارای چنین مولفه‌هایی هستند؛ یعنی ترس، اضطراب، افسردگی، پوچی، آشفتگی، بی‌معنایی، بی‌نظمی و عدم‌امید و آینده‌نگری و... در این مکاتب هنری موج می‌زند. در این نوشته صرفا می‌خواهیم ضمن اشاره‌ای گذرا؛ آشنایی کلی با این مکاتب پیدا کنیم و از این مقدمات، نتیجه‌ای دیگر بگیریم.


  اکسپرسیونیسم

واژه اکسپرسیونیسم در واقع از واژه express به معنای بیان کردن می‌آید. اکسپرسیونیسم مکتبی است که می‌خواهد آشفتگی‌های درون انسان بعد از جنگ را بیان کند و به تصویر بکشد، لذا چنین نامیده شده است. اکسپرسیونیسم ابتدا در نقاشی شکل می‌گیرد و شیوه‌ای نوین از بیان تجسمی است که در آن هنرمند برای القای هیجانات شدید و بیان هرچه روشن‌تر و صریح‌تر حالات عاطفی از رنگ‌های تند و اشکال کج و معوج و خطوط مورب و زمخت بهره می‌گیرد. اکسپرسیونیسم به نوعی اغراق در رنگ‌ها و شکل‌هاست.  پس از نقاشی، اکسپرسیونیسم به سینما وارد می‌شود و فیلم معروف مطب دکتر کالیگاری (Das Kabinett des Doktor Caligari) که فیلمی صامت، سیاه و سفید و ترسناک است، یک نمونه بارز در این مکتب هنری است. انسان بعد از جنگ جهانی اول احساسات درونی‌اش یعنی همان آشفتگی‌ها و افسردگی‌ها و پوچی‌ها و ناامیدی‌ها را احساس می‌کند و بر آن است که در قالب هنر، آن را به تصویر بکشد و اینها را در انواع و اقسام آثار هنری این دوران و این مکتب می‌توان دید.

  دادائیسم

دادائیسم اگرچه عمر زیادی ندارد اما مکتبی مهم و به‌شدت آشفته است. مکتبی اعتراضی که قصد داشت تمام اصول و ارزش‌ها و چارچوب‌های اجتماعی را به سخره گرفته و زیر پا بگذارد. آثار هنری دادائیستی به‌قدری آشفته است که کاملا بر اعصاب و روان مخاطب تاثیر می‌گذارد و ممکن است او را به واکنش وا دارد. این دقیقا هدف مکتب دادائیسم است که مکتبی اعتراضی بود و می‌خواست از طریق هنر، احساسات اعتراضی را تحریک کند و انسان‌ها را علیه همه اصول و ارزش‌هایی که تا قبل از آن پایبندش بوده‌اند به واکنش و اعتراض تشویق کند؛ چراکه انسان غربی، جنگ جهانی اول را ناشی از اصول و ارزش‌ها می‌داند و در واقع «اندیشه‌های دوران مدرن» را مقصر آن جنگ به حساب می‌آورد. درنتیجه به‌طور کلی می‌خواهد از این اندیشه‌ها فاصله گرفته و طغیان کند و آنها را زیر پا بگذارد. لذا در مکتب دادائیسم تمام اصول و ارزش‌ها زیرسوال می‌رود و مخاطب دعوت به اعتراض و اغتشاش می‌شود.

  گروتسک

گرچه گروتسک صورت‌های قدیمی‌تری نیز دارد اما مراد از آن در اینجا، گروتسک پس از جنگ است. گروتسک در واقع به طنز در عین ترس و دلهره می‌پردازد؛ طنز تلخی که همراه با وحشت و ترس و اضطراب ناشی از فضای جنگ جهانی اول است. اما چرا طنز؟ چون تا حد زیادی این جنگ خنده‌دار و بچه‌گانه بود. هیچ‌کس نمی‌دانست برای چه و چرا می‌جنگد و چرا میلیون‌ها انسان در این جنگ به‌جان یکدیگر افتادند. ولی این خنده، تلخ است چون با جنایت‌ها و خسارت‌ها و غم‌های زیادی همراه بوده و هست. به این ترتیب نتیجه این جنگ یک طنز تلخ است و مکتب گروتسک می‌خواهد این را بیان کند.

  ماکابر

دستمایه و موضوع ماکابر، مرگ است، مثلا ماکابر در نقاشی تصاویری از یک انسان تکه‌پاره شده و به خاک و خون کشیده شده را نمایش می‌دهد، آن هم به وحشتناک‌ترین و ترسناک‌ترین نوعش. طبیعی است که انسان بیرون آمده از کانال‌های جنگ جهانی اول و بیرون آمده از فضای آن جنگ، مدام باید از روی جنازه‌های روی‌هم انباشته حرکت  و اجساد تکه‌پاره شده با سلاح‌های مهیب آن را تماشا می‌کرد. این تصاویر مدام در ذهن اوست و وقتی از آن جنگ بیرون می‌آید و می‌خواهد نقاشی بکشد قطعا یکی از ایده‌هایی که در ذهنش آماده است آن تصاویر خواهد بود؛ آن هم به بدترین وضع ممکن.

مکاتب دیگری هم وجود دارد. اما از آنجایی که در این نوشته بحث ما آشنایی با مکاتب نیست لذا به چند مثال گذرا اکتفا می‌کنیم. نکته اساسی اینجاست که چرا باید انسان ایرانی خود را ملتزم به این بداند که از مکاتب هنری پست‌مدرن تقلید کند؟ چرا ما تصور می‌کنیم که اوج پیشرفت هنری ما در این است که پست‌مدرن باشیم؟ انسان ایرانی که فاقد تجربه جدی شرکت در جنگ جهانی اول است و از آن کانال‌های دهشتناک جنگ بزرگ بیرون نیامده است؛ انسان ایرانی که در معرض سلاح‌های مخرب و دهشتناک این جنگ قرار نگرفته است؛ انسانی که چهار سال پیاپی مدام با خشونت و جنون و کشتار میلیونی مواجه نشده و در حاشیه موج تخریب بوده است تجربه‌اش از آن جنگ، غیر از تجربه انسان اروپایی است. روی‌آوردن انسان غربی به مکاتب هنری پست‌مدرن، بازخورد طبیعی شرایطی است که تجربه کرده است. ولی چرا انسان ایرانی باید از او تقلید کند؟ آیا این دست مکاتب - صرف‌نظر از محاسن و ارزش‌های هنری که بعضا در بعضی از مکاتب هنری پست‌مدرن وجود دارد- ذاتا واجد ارزش هنری هستند؟ یا از جذابیت خاصی برخوردارند؟ آثاری که مشوش و تیره‌اند و بیان مدام یأس و ناامیدی و وحشت و پوچی و بی‌معنایی هستند و درصددند که همه ارزش‌ها و قواعد اجتماعی مدرن را از بین ببرند، در میان ایرانیان چه وضعی دارند؟ این آثار با این خصوصیات منفی چه فایده‌ای برای وضع کنونی ایران دارند؟ چرا باید کورکورانه از این مکاتب تقلید کنیم؟ چرا باید این مکاتب در محیط‌های آموزشی تدریس شوند و صرفا در چند جمله گفته شود که: «این مکاتب ناشی از جنگ جهانی اولند» بدون آنکه تحلیلی ارائه و روشن شود، لزومی ندارد که حتما پیرو یکی از این مکاتب باشیم! این عدم‌التزام به مکاتب موجود شاید کمکی به تقویت روحیه، خلاقیت و ابتکار هنرجویان و دانشجویان باشد تا آنکه متناسب با نیاز زمان و وضع تاریخ و جامعه خود، چارچوب‌ها و مکاتب و روش‌های هنری مناسب را پیش گیرند و به‌وجود آورند و بپرورند.

جنگ جهانی اول چهار سال بیشتر طول نکشید؛ جنگی که با شمشیر و اسب شروع شد اما چهار سال بعد با توپ و تانک و مسلسل و زیردریایی به پایان رسید. جنگی که طبق آمار رسمی 20 میلیون کشته و طبق آمار غیررسمی 60 میلیون کشته به‌جای گذاشت. رقمی که ویل‌دورانت آن را بیش از مجموع همه جنگ‌های تاریخ تا آن زمان می‌داند. در این جنگ همه مردها موظف بودند به جنگ بروند و شهرها از حضور مردان خالی می‌شد. در چنین شرایطی خیلی از مناسبات و مبادلات اجتماعی به‌هم می‌ریزد و بسیاری از آسیب‌های روحی و روانی و اقتصادی و... متوجه آن جامعه خواهد شد. شهری که مردی در آن نباشد لاجرم باید کارهای مردانه و سخت خود را به زنان آن شهر واگذارد. (مثل کار در معادن، کار در کارخانه‌های ساخت سلاح و... ) زنانی که سال‌ها مجبور به انجام این قبیل کارها و محروم از حضور فعالانه مردان باشند، پس از این دوران چه وضع روحی‌ای خواهند داشت و تا چه اندازه از تعادل و زنانگی خود و عواطف و لطافت مادرانه دور خواهند شد. جنگی که هدفی برای سربازانش نداشت و احساس پوچی و «برای هیچ آدم کشتن» در ذهن و ضمیر سربازان، آنها را تا یک قدمی جنون می‌کشاند. در اثر این جنگ افراد زیادی دچار جنون و انواع و اقسام مشکلات روحی و روانی شدند؛ به‌طوری که بسیاری از اختلالات روانی برای اولین‌بار از جنگ جهانی اول به بعد در دانش روانشناسی وارد شد. سلاح‌های مرگباری که برای اولین‌بار به کار رفت (مثل تسلیحات شیمیایی که تا قبل از آن به کار برده نشده بود)، بخشی دیگر از حقیقت این جنگ است. پیروز این جنگ نیز مشخص نبود؛ چراکه هدف آن نامشخص و کاملا پوچ بود. همچنان‌که آلمان‌های شکست‌خورده در جنگ بعد از  آتش‌بس افسرده بودند، فرانسوی‌های پیروز هم هنگام پیروزی و برگزاری جشن پیروزی خود افسرده بودند و دلیلی برای شادی نمی‌دیدند.  تمام این مسائل می‌تواند یک جامعه و یک تمدن را دچار تحولات اساسی و فروپاشی‌های بنیادین اصول و موازین اجتماعی کند. عمده این اصول اجتماعی برای آرامش روانی انسان و پیشبرد زندگی او و تعادل روحی و روانی و بقای او هستند. می‌توان دید که چگونه همه‌چیز زیر بی‌رحمی‌ها و تخریب‌های جنگ نابود می‌شود.

  زمینه‌های تحقق پست‌مدرنیسم

کلمه پست‌مدرن به معنای پسا‌مدرن است، یعنی آنچه مربوط به پس از وضع مدرن است. اما گاهی چنین تلقی می‌شود که مدرنیته و مدرن بودن به معنای متجدد بودن و پیشرفته بودن است و درنتیجه پست‌مدرن به معنای فوق‌پیشرفته و فوق‌مدرن بودن! که یک تلقی عوامانه و سطحی است. پست‌مدرن به معنای فوق‌مدرن نیست بلکه به معنای پسامدرن و صفت اموری مربوط به پس از دوران مدرن است یا وصفی برای اموری است که سودای گذشتن و گریز از وضع مدرن را دارند. پست‌مدرن وضعی مانند وضع مدرن نیست و تحقق نیافته و نمی‌یابد بلکه جنبه سلبی دارد و ناظر به رد و نفی وضع مدرن و عوارض آن است. پست‌مدرنیسم وضعی تاریخی - جامعه‌شناختی است و نه مبنایی برای نظریه‌ای منسجم در اداره و نظم امور. لذا طبیعی است که نام مابعدمدرن یا پسامدرن داشته باشد. تلقی عوامانه از پست‌مدرنیسم موجب رواج طرفداری از این مکاتب و دنباله‌روی آنها می‌شود تا آنجا که در نظر برخی مایه افتخار و روشنفکری و غنای هنری محسوب شود!

سوال اساسی اینجاست که چرا ما ایرانیان و هنرمندان‌مان باید در هنر پست‌مدرن باشیم؟ چرا باید خود را ملتزم و متعهد به چارچوب‌های مکاتب هنری پست‌مدرن بدانیم؟ همان‌طور که عرض کردیم و بار دیگر تکرار خواهیم کرد قصد این را نداریم که مزایا و محاسن مکاتب هنری پست‌مدرن را زیر سوال ببریم؛ چراکه مولفه‌های ارزشمند و خلاقانه‌ای نیز در هنر پست‌مدرن وجود دارد. اما نمی‌توان نسبت به آن دسته از مولفه‌های منحط و بی‌معنی و معوج مکاتب هنری پست‌مدرن که ناشی از سقوط و انحطاط و بن‌بست و قهقرای انسان غربی است، بی‌تفاوت بود. لزوما نباید اینها را کاملا درست یا قابل تقلید تلقی کرد و جزء اصول اساسی و غیرقابل تخلف هنر دانست. انسان غربی بعد از تحمل فشار مذکور به یک آنارشی اخلاقی و اجتماعی و فکری روی آورد و ضمن آن خیلی از اصول مفید و اساسی زندگی را هم زیر پا گذاشت، به‌نحوی که امروز از ناحیه این مساله، خسارت‌هایی جدی متوجه اوست؛ خسارت‌هایی مثل فروپاشی خانواده، بالا رفتن مصرف الکل و مواد مخدر، بی‌بندوباری، خشونت، افسردگی، بی‌اعتمادی و ناامیدی که بعضی از این مولفه‌ها در فلسفه و علوم‌انسانی سبب تولید نظریه‌هایی نیز شده است. این‌ مسائل عمدتا ناشی از عواقب جنگ‌ها و عمدتا محصول فاصله میان دو جنگ هستند.

درست است که انسان ایرانی نیز از جنگ جهانی اول زخم خورد و قحطی بزرگی را متحمل شد و خسارت‌های زیادی داد، اما انسان ایرانی مانند انسان اروپایی از این جنگ صدمه روحی و تمدنی ندید که بخواهد به تحولات اجتماعی پست‌مدرن برسد. انسان اروپایی به قدری خشونت و بی‌رحمی و ناامیدی و قساوت و مسائلی از این دست را از نزدیک مشاهده کرد که خسارت‌های روحی آن در جانش مندرج شد و این خسارت‌ها او را از چاله مصائب و خشونت‌های مدرن به چاه پست‌مدرنیسم انداخت. بنابراین باید در استفاده از اصول و چارچوب‌های هنری و حد الهام‌گرفتن یا تقلید از مکاتب هنری پست‌مدرن، یک بازنگری اساسی به همراه مطالعات تاریخی ریشه‌شناسانه داشته باشیم تا بتوانیم هنر ایرانی را بیش از پیش غنا و زیبایی بخشیم.

 

* نویسنده : محمد بحرینی روزنامه‌نگار

 

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها